سلام

اخي چقدر دلم واسه اينجا تنگيده بود خيلي وقته همديگه رو ملاقات نكرديم بلاگ عزيز

امشب هم طي يك عمليات بسيار مرموزانه مخ يه بنده خدايي رو زديم واكانت اينترنت فراهم شد

خونه هستم (همون خونه كه بركت تو سفره شه) و ميدونين كه ديگه من عشق كي هستم مهندس باز هم به پاس زحمات بي شائبه بنده كمال طرفداري رو از بنده مي كنن و من هم مثل روال قبل لوس بازي در ميارم مهم نيست جو خونه چقدر تغيير كرده عروس اومده و داداش متاهل شده اينا هيچ تاثيري در لا تركونيه منو مهندس و صد البته سها نداره ما كماكان به روال قبل ادامه ميديم حتي اگه خيلي ها از تعجب چشماشون گرد بشه اخي بيچاره ها فكر كنم خيلي وقت ببره به اين وضع عادت كنن

سراغ پرتقال فروش رو نگيرين . اين روزا حرف زدن ازش خيلي سخته.اين روزا هر خاطره اي عذابم ميده .نترسين روابط در حد عاليه نه قهركردم ونه تو تريپ همديگه زديم.ولي انگار بازم اين منم كه بريدم.اين روزا بازم همين احساسه كه داره به منطق غلبه مي كنه. بعد از حدود 4 سال و اين همه دوري و دوستي اين دلتنگي اين چند وقت من عجيبه خيلي هم عجيبه جوري كه حتي همراه با يه ترسه همون ترس هميشگي اما با رنج خيلي بالاتر

كلافه ام حتي تا حدي كه خيلي سعي كردم چيزي نفهمه ولي نشد اما هنوز هم ميتونم طاقت بيارم سخته ولي ميشه هنوزم حاضرم به خاطر خيلي از مصلحت هايي كه از ديدگاه حجت حتما بايد در نظر گرفته بشه اين همه دلتنگي رو تحمل كنم يه جورايي باهاش كنار ميام در حالي كه خيلي سخته

شايد احساس كنيد اين همه تعريف از حجت از روي دوست داشتنه ولي هنوز كه هنوزه احساس مي كنم حجت با خيلي از اطرافيان من با خيلي از تعريف هايي كه بچه ها از طرف هاي مقابلشون مي كنن متفاوته .جداي از هر چيزي ما با هم واقعا دوستيم شايد خيلي وقتا من اين حريم دوستي رو زير پا گذاشتم ولي حجت هنوز بعد از 4 سال همون كسي هست كه بوده با همون اخلاق خاص خودش .با همون بايد ها و نبايد هاي خاص خودش.شايد اينقدر لياقتم نبوده بعضي وقتا كه پيش خودم فكر مي كنم ميگم اگه يه ادم نامرد سراغت ميومدم چي ميشد يا يه خالي بند يا يه ادم شكاك .خدا بهم خيلي لطف داشته مي دونم من باب همين هم حجت اينقدر عزيزه.به قول سها حرفاي دنيا واسه زدن نيست خيلي حرفا بايد واسه هميشه تو دل خودت بمونه تا بشه اسمش رو گذاشت راز

خيل وقتا احساس مي كردم اينده قابل پيش بيني هست سرنوشت به دست خود ادمها رقم ميخوره  اما دارم سعي مي كنم قبول كنم اينده شايد حتي ساختني هم نباشه اين همه سعي اين همه تلاش اين همه اصرار و پافشاري سها درست بعد از 3 سال اونو برگردوند سر خونه اول .فعلا فقط انگشت به دهانيم در حالت شك كامل تا جايي كه حتي نمي تونيم به همديگه توضيح بديم تا برسه به اطرافيانمون اما شايد تا چند وقت ديگه سها هم ديگه به جرگه متاهلين بپيونده با اين كه مي دونم خلي تنها ميشم با اين كه مي دونيم از هم جدا ميشيم با اين كه مي دونيم ديگه شايد حتي تو زندگي همديگه فراموش بشيم ولي اصلا هم خودمون رو گول نمي زنيم مي دونيم كه ميشه و ما نمي تونيم باهاش مقابله كنيم پس مجبوريم كنار بيايم  حتي بابام بهم ميگه سها ميره وتنها ميشي (ما خيلي وقته يه فكري به حال تنهاييمون كرديم)گذشته از شوخي هر كسي تو زندگيش ادمايي داره كه هيچ كدومشون نمي تونن در عين عزيز بودن جاي همديگه رو پر كنن پدر با مادر فرق داره دوست هم تا دوست فرق داره سها هيچ وقت نتونسته جاي خالي حجت رو پر كنه خودش هم قبول داره مسلما حجت هم نمي تونه جاي خالي سها رو پر كنه وگرنه با اومدن حجت سها فراموش ميشد ويا تو 6 ماهي كه از حجت هيچ خبري نبود با وجود سها حجت بايد فراموش ميشد ولي اينجور نشد و نخواهد شد

جات خاليه حجت تو خيلي از اين دقايقي كه نمي دوني و نمي فهمي كه چقدر سخت ميگذره  ميدوني مهمترين حسن تنهايي تو اين مواقع چيه كه درست عين يه مرد بار ميام شايد احساس كني خنده داره ولي اين دوري امروز به جايي رسيده كه تاثيرات خوب و بدش رو نشونم داده

ولي از اون جايي كه هميشه بايد به جاي خوبش فكر كرد ممنون:

كه هميشه دور بودي و احساس كردي هميشه اينجوريه چرا....

چون هيچ وقت اين حرمت بينمون شكسته نشد

چون هميشه گفتم بزار دور از حجت به اين رابطه تعهد داشته باشم .....

اين تعهد خيلي سخت تر بود ولي خواستم و خدا رو شكر تونستم چون دوستت داشتم

 

چرا برگه هاي امتحاني را كه طي سالهاي متمادي از من گرفته اي تصحيح نميكني، آنقدر در گوشه طاقچة دلت مانده اند كه غبار زمان برروي آنها نشسته و نوشته هايش را ناخوانا كرده است، تصحيح كن و مرا از اضطراب نمره آن خلاص كن ...