تولد تولد تولدت مبارک

سلام

اين پستي كه مي نويسم درست براي دو روز ديگه هست

15 ديماه

يه روز خيلي دوست داشتني و البته براي من خيلي مهم

يه روزي كه يكي از اون فرشته هاي اسمون كم شد و به زمين اومد بماند كه پشت سرش چقدر بارون اومد اخه فرشته ها بابت كوچ اين فرشته دوست داشتني اون بالا بالاها خيلي گريه كردن .يه چشم عسلي تو اين روز به دنيا اومد كه 20سال بعدش شد پرتقال فروش من

 

 

 

پرتقال فروشم تولدت مبارك 

 

 

 

بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس

 

عكس هديه رو هم نميزارم تا خودت بياي بگیری البته اقای ما چون مسیحی هست ما هدیه کریسمس هم بهش میدیم  

خدا رو بابت تولد و به دنيا اومدن عزيز دوست داشتنيم هر روز و شب شكر مي كنم  و از اين كه كاري كرد كه همه دنياي من بشه هر روز و شب بيشتر و بيشتر شكر مي كنم

تنها وتنها كسي كه باور مي كنه همه دنياي مني خودتي خيلي خوب مي دوني چقدر دوست دارم خيلي خيلي بهتر مي دوني دلم برات تنگ شده تنگ كه نه يه ذره شده اما دوست دارم مثل هميشه درك كني كه زهرا درست تو همچنين روزي عين خودت دوباره متولد ميشه تا دوباره سعي كنه همون زهرايي كه تو دوست داري بشه 

ميگم ديگه تو روزاي تولد چي بهم ميگن.......؟

راستي يه چيزي بود مي گفتن با گل ياس و ميخك  بهت مي خواد بگه تولدت مبارك

نمي دونم يادم رفته تو همين مايه ها بود

موندم صبح جمعه چه جوري تولدشو بهش تبريك بگم فكر نكنم تا اون روز بياد اينجا رو بخونه

يه بار ميگم اس ام اس بفرستم اينم روشه قديميه دمده شده زنگ بزنم كه قديمي تره

 

حالا اين پرتقال فروشم يه بلايي هست  از همين حالا داره قند تو دلش اب ميشه كه جمعه من بهش زنگ ميزنم تا تولدشو تبريك بگم  داره پيش خودش نقشه ها ميكشه فكر كنم تا اخرين لحظه مي خواد خودشه بزنه به كوچه چپ)

 بازم تولدت مبارک

 

همیشه و همه جا می پرستمت عزیزترین پرتقال فروش دنیام

 

یلدا هم تموم شد

سلام

یلدا هم تموم شد

البته ما که اصلا بهمون خوش نگذشت

اخه جمعه امتحان داشتیم شب یلدا فقط خر خونی کردیم    

اما پرتقال فروش کلی بهش خوش گذشته بود

جدیدا تصمیم گرفتم اسمش رو بزارم زندگیم اخه خیلی وقته که همه زندگیم شده

 یه چند وقته اینجا عجیب دپرسم

هنوز هم همون حس قبلی باهامه

باور کنید اینجا هیچی واسه دلخوشی نیست دیگه از اون شیطونی ها و تو سرو کله زدن ها   خبری نیست کلی هممون عاقل شدیم بچه ها هم که همه ترم اخر دارن میرن من می مونم و یه مشت ورودی

ممول جان من همه نوشته ها تو می خونم موندم چی بگم من هم قصد ندارم که بگم قسمت و سرنوشت و این چیزا باعث شد  باور کن تو اون مدتی که پرتقال فروش من هم نبود همه این حرفا رو زدن حتی من میدونم سخته نتیجه زحمات تو رو یکی دیگه صاحب بشه اما نباید جنگید باید فقط گریه کرد اونقدر گریه که خودت خالی بشی

الهام رو میبینم اینده بدون پرتقال فروش برام تصور میشه سها رو می بینم اینده  بدون پرتقال فروش ترسیم میشه ............. راستی به بابام گفتم بدون یکی ایران موندن نداره یا با یکی یا اگه یکی یه روزی تو ایران دیگه منو نخواست خداحافظ همون موقع

چه کاری کرد این کیارش شاید اگه اون نرفته بود  هیچ کدوم از  نوه ها دیگه هوس رفتن نمی کردن

اینجا هم یکی از بچه ها فقط  واسه خاطر این که از همون طایفه خاص شهربابک هست ۶ بهمن داره میره تورنتو

به ما میگه برام ازدانشگاه عکس بگیرین از خودتون عکس بگیرین

ما هم از ضایع ترین مکان های دانشگاه براش عکس گرفتیم از همه wc ها ابدارخونه سلف.......راستی من از اولی که اومدم سه بار رفتم بیرون هرسه بار هم رفتم ترمینال باورتون میشه می بینید چه دختر خوبی شدم حیف اینجا فسا نیست وگرنه اون روی منو هم می دیدید