خدایا می خواهم ... توان آن را داشته باشم که ادامه دهم اگر زمانه بر وفق مراد نگشت از نو آغاز کنم زیبایی را ببینم هنگامی که دیگران ناتوان از دیدن آنند می خواهم... امید رویایی نو داشته باشم و شکیبا تا رویاهایم همچنان ادامه یابد... و خردمند آنگونه که به آینده چشم داشته باشم... *** خط آخر... همه گناهکارند....هیچ کس از خود ما گناهکارتر نیست
امتحانها هم با تموم سختیهاش دو روز دیگه تموم میشه .اولین نمره ها هم توسط اقای دهقان اعلام شده که به جای 20 هایی که ما انتظارش رو داشتیم یه مشت 15 و16 رد کرده تا باز هم این قصه استادای مدیریت و گروه IT85ادامه داشته باشه.واقعا قصه از کجا شروع شد ؟یه ترم دیگه فرصت داریم تا منبع این عقده رو کشف کنیم ولی فکر کنم دیگه نتونیم این ترم اخر باهاشون کل کل کنیم چون خطری میشه .البته ما که اکیپی نه زبونمون دراز بود نه توپمون پر شاهد هم داریم بچه های مدیریت و حسابداری(به روباه میگن کو شاهدت میگه دمم) الان اگه پرتقال فروش بود می گفت صبر کن من این ضرب المثل رو یادداشت کنم
البته این ترم هم خیلی خوب بود اوجش هم مسابقات رباتیک بود عکساش که اپلود شد حتما یه پست دربارش می نویسم
امتحانهاش هم خیلی خوب بود همین که وسطش اینقدر فرجه بود که من بیام خونه خیلی خوب بود تازه امتحانهامون از همه زودتر تموم میشه پرتقال فروش که تا 19 موندگاره مرودشته به من چه. خوب می تونست محاسبات برنداره تا اونم 16 بره خونشون .خوب اون گفت بردار منم انتخاب واحد کردم (این وجدان هی مارو ول نمی کنه میگه تو انتخاب واحد کردی تقصیر من نبود )تازه من خودم هم 16 نمی تونم بیام خونه از دست بابام فراریم می خوام یزد خودمو قایم کنم گیر داده میگه بیا بریم اندوسکوپی .
فعلا هم که بین کلاسای پارسه ازمون هاش با ترم تابستون و 22 واحد باقیمانده و رفتن رنجبرو اومدن مدیر گروه جدید گیر افتادیم طرح پیشنهادیه مهندس پرتقال فروش طرح جالبیه ولی خوب باید بابام تاییدش کنه
البته خوب دو تا پروژه قبل از همه چیز باید ردیف بشه یکی عروسیه داداشه که 26تیر هست و 9 مرداد که عروسیه صمیمی ترین دوستمه بالاخره این سهای ما هم پریدددددددد
نزدیکترین دوست دخترم داره ازم جدا میشه شما جای من بودید ناراحت نبودید ؟ولی خوب به نفعشه الان ازدواج کنه اخرش که چی . می دونم یه روزی میرسه که تنهای تنها میشم اون روز میدونم که نه جو صمیمیه خونوادم بهم کمک می کنه نه حتی پدری که درست عین یه دوست کنارمه وتازه اون موقع است که این یکی یدونه نازنازی تنها و تنها باید با مشکلاتش کنار بیاد حتی اون لحظه رادبه و حضورش هم نمی تونه دردی رو دوا کنه .می دونم اگه اون اتفاق بیفته همه این چیزایی که این روزا واسه بدست اوردنشون جون می کنم رو می زارم کنار حتی مطمئنم که این چیزا هیچ دلخوشی رو به وجود نمیاره اما به قول نیکمرد باید با واقعات زندگی روبرو شد خودم خواستم هنوز هم می خوام حتی یه ذره هم پشیمون نیستم هنوز هم می جنگم خدا رو چه دیدی شاید ...........
پرتقال فروش هم این روزا سخت درگیره درس و امتحانه .خیلی خوشحالم که تو زندگیم با کسی روبرو شدم که خیلی شبیه خودمه کسی که دوست داشتنش علاقش حتی ابراز علاقه اش متعادله کسی که خیلی بیشتر از من منطقیه و البته پایبند سفت و سخت به اصول و عقاید خودش .خوب دیگه کم کم دارم به این نتیجه میرسم که بیشتر من تغییر کردم تا حجت اره بیشتر من شبیه حجت شدم تا حجت بخواد به من نزدیک بشه حجت از من ادمی ساخت که به یکسال یکسال ندیدنش عادت کنم ولی هنوز هم اینقدر دوسش داشته باشم که هر عصر غروب خورشید دلم واسش تنگ بشه اما زنگ نزنم عادتم داد کم زنگ بزنم خوب زندگی کنم چطور زرنگ باشم تا گلیم خودمو از اب بکشم با دوستام تا چه حد صمیمی باشم چه چیزایی رو باید به دوسام بگم چه چیزایی رو نگم جالب اینجاست که همه اینها رو بدون گفتن یادم داد البته خوب من شاگرد خیلی خوبی بودم درسم رو خیلی زود می گرفتم البته شاید یه جاهایی اشتباه کردم
صادقانه جدای از تموم دلتنگی ها تموم اتفاق های اینروزا سختی هاش ذهن مشغولیهاش هنوزم دیوونه وار دوست دارم این بغض کردن ها هنوز بعد از 4 سال از این اشنایی کنترلش دست خودم نیست دوست دارم درک کنی هنوزم وقتی چیزی مانع این دوست داشتنه ناخوداگاه صدام میلرزه بغض می کنم و ناراحتیم از کیلومتر ها فاصله واست قابل تشخیصه باور کن دست خودم نیست و گرنه خودمو کنترل می کردم
دوستت دارم خودت خیلی خوب می دونی که همه دنیای منی .مواظب خودت باش همه دنیای زهرا.
اخي چقدر دلم واسه اينجا تنگيده بود خيلي وقته همديگه رو ملاقات نكرديم بلاگ عزيز
امشب هم طي يك عمليات بسيار مرموزانه مخ يه بنده خدايي رو زديم واكانت اينترنت فراهم شد
خونه هستم (همون خونه كه بركت تو سفره شه) و ميدونين كه ديگه من عشق كي هستم مهندس باز هم به پاس زحمات بي شائبه بنده كمال طرفداري رو از بنده مي كنن و من هم مثل روال قبل لوس بازي در ميارم مهم نيست جو خونه چقدر تغيير كرده عروس اومده و داداش متاهل شده اينا هيچ تاثيري در لا تركونيه منو مهندس و صد البته سها نداره ما كماكان به روال قبل ادامه ميديم حتي اگه خيلي ها از تعجب چشماشون گرد بشه اخي بيچاره ها فكر كنم خيلي وقت ببره به اين وضع عادت كنن
سراغ پرتقال فروش رو نگيرين . اين روزا حرف زدن ازش خيلي سخته.اين روزا هر خاطره اي عذابم ميده .نترسين روابط در حد عاليه نه قهركردم ونه تو تريپ همديگه زديم.ولي انگار بازم اين منم كه بريدم.اين روزا بازم همين احساسه كه داره به منطق غلبه مي كنه. بعد از حدود 4 سال و اين همه دوري و دوستي اين دلتنگي اين چند وقت من عجيبه خيلي هم عجيبه جوري كه حتي همراه با يه ترسه همون ترس هميشگي اما با رنج خيلي بالاتر
كلافه ام حتي تا حدي كه خيلي سعي كردم چيزي نفهمه ولي نشد اما هنوز هم ميتونم طاقت بيارم سخته ولي ميشه هنوزم حاضرم به خاطر خيلي از مصلحت هايي كه از ديدگاه حجت حتما بايد در نظر گرفته بشه اين همه دلتنگي رو تحمل كنم يه جورايي باهاش كنار ميام در حالي كه خيلي سخته
شايد احساس كنيد اين همه تعريف از حجت از روي دوست داشتنه ولي هنوز كه هنوزه احساس مي كنم حجت با خيلي از اطرافيان من با خيلي از تعريف هايي كه بچه ها از طرف هاي مقابلشون مي كنن متفاوته .جداي از هر چيزي ما با هم واقعا دوستيم شايد خيلي وقتا من اين حريم دوستي رو زير پا گذاشتم ولي حجت هنوز بعد از 4 سال همون كسي هست كه بوده با همون اخلاق خاص خودش .با همون بايد ها و نبايد هاي خاص خودش.شايد اينقدر لياقتم نبوده بعضي وقتا كه پيش خودم فكر مي كنم ميگم اگه يه ادم نامرد سراغت ميومدم چي ميشد يا يه خالي بند يا يه ادم شكاك .خدا بهم خيلي لطف داشته مي دونم من باب همين هم حجت اينقدر عزيزه.به قول سها حرفاي دنيا واسه زدن نيست خيلي حرفا بايد واسه هميشه تو دل خودت بمونه تا بشه اسمش رو گذاشت راز
خيل وقتا احساس مي كردم اينده قابل پيش بيني هست سرنوشت به دست خود ادمها رقم ميخورهاما دارم سعي مي كنم قبول كنم اينده شايد حتي ساختني هم نباشه اين همه سعي اين همه تلاش اين همه اصرار و پافشاري سها درست بعد از 3 سال اونو برگردوند سر خونه اول .فعلا فقط انگشت به دهانيم در حالت شك كامل تا جايي كه حتي نمي تونيم به همديگه توضيح بديم تا برسه به اطرافيانمون اما شايد تا چند وقت ديگه سها هم ديگه به جرگه متاهلين بپيونده با اين كه مي دونم خلي تنها ميشم با اين كه مي دونيم از هم جدا ميشيم با اين كه مي دونيم ديگه شايد حتي تو زندگي همديگه فراموش بشيم ولي اصلا هم خودمون رو گول نمي زنيم مي دونيم كه ميشه و ما نمي تونيم باهاش مقابله كنيم پس مجبوريم كنار بيايمحتي بابام بهم ميگه سها ميره وتنها ميشي (ما خيلي وقته يه فكري به حال تنهاييمون كرديم)گذشته از شوخي هر كسي تو زندگيش ادمايي داره كه هيچ كدومشون نمي تونن در عين عزيز بودن جاي همديگه رو پر كنن پدر با مادر فرق داره دوست هم تا دوست فرق داره سها هيچ وقت نتونسته جاي خالي حجت رو پر كنه خودش هم قبول داره مسلما حجت هم نمي تونه جاي خالي سها رو پر كنه وگرنه با اومدن حجت سها فراموش ميشد ويا تو 6 ماهي كه از حجت هيچ خبري نبود با وجود سها حجت بايد فراموش ميشد ولي اينجور نشد و نخواهد شد
جات خاليه حجت تو خيلي از اين دقايقي كه نمي دوني و نمي فهمي كه چقدر سخت ميگذرهميدوني مهمترين حسن تنهايي تو اين مواقع چيه كه درست عين يه مرد بار ميام شايد احساس كني خنده داره ولي اين دوري امروز به جايي رسيده كه تاثيرات خوب و بدش رو نشونم داده
ولي از اون جايي كه هميشه بايد به جاي خوبش فكر كرد ممنون:
كه هميشه دور بودي و احساس كردي هميشه اينجوريه چرا....
چون هيچ وقت اين حرمت بينمون شكسته نشد
چون هميشه گفتم بزار دور از حجت به اين رابطه تعهد داشته باشم .....
اين تعهد خيلي سخت تر بود ولي خواستم و خدا رو شكر تونستم چون دوستت داشتم
چرا برگه هاي امتحاني را كه طي سالهاي متمادي از من گرفته اي تصحيح نميكني، آنقدر در گوشه طاقچة دلت مانده اند كه غبار زمان برروي آنها نشسته و نوشته هايش را ناخوانا كرده است، تصحيح كن و مرا از اضطراب نمره آن خلاص كن ...
((( شبيه برگ پاييزي ، پس از تو قسمت بادم ، خداحافظ ،
ولي هرگز نخواهي رفت از يادم خداحافظ ،
و اين يعني در اندوه تو مي ميرم در اين تنهايي مطلق ،
که مي بندد به زنجيرم و بي تو لحظه اي حتي دلم طاقت نمي آرد
و برف نا اميدي بر سرم يکريز مي بارد
چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگي هايم ؟
چگونه مي روي با اينکه مي داني چه تنهايم ؟
خداحافظ ، تو اي بانوي شب هاي غزل خواني ))))...
يه حرفايي هست بعضي وقتا كه فقط خود ادم مي تونه به خودش بزنه همين
يه روزايي تو زندگي ادم هست كه فقط خودش خودشو درك ميكنه دوست داري يه جايي يكي پيدا ميشد واسش درددل مي كردي اما باز مي بيني اين حرفا رو نميشه به كسي زد غير از سها
يه روزايي هست كه دلتنگه عزيزترينتي اما نميتوني ببينيش
يكي هم پيدا نميشه محض رضاي خدا بهت بگه...... چته؟ غير از سها
اما بازم هر چي فكر مي كنم ميبينم اين حرفا از نوع گفتني نيست اينا فقط به درد اين مي خوره كه حفظشون كني نمي دونم شايد حتي واسه روز مبادا .........
طعنه نزنيد ....اذيتم نكنيد ..........ازارم ندين .......من از جنس شماها نيستم ......من نمي تونم مثه شماها باشم.......من دوست دارم خودم باشم .............خودم و خودش......ولم كنيد .....ديگه طاقت خيلي از حرفاتون رو ندارم........
حجت كاشكي بهم نزديك تر بوديم نمي دوني اين روزا چقدر دلتنگتم سعي مي كنم جلوي خودمو نگه دارم كمتر زنگ بزنم تا به اين دلتنگي دامن نزنم تا دوباره گير ندم بهونه نگيرم اعصابتو بهم نريزم خيلي دارم سعي مي كنممنو ببخش اگه بعضي از وقتا نميشه ديگه بدون واقعا نتونستم
تنها كسي كه اين روزا خيلي هوامو داره با اين كه خودش خيلي بهم ريخته هست سهاست
جاي ابجيه (يه جورايي داشته و نداشتم )داره محبت مي كنه تحمل مي كنه ويه وقتايي ديگه واقعا گذشت داره من خيلي وقتا كه بهم مي ريزم ديگه كنترل من كار هر كسي نيست اما اين سها اينقدر اين طور موقعاكنارم بوده كه به قول خودش حرفه اي شده خودش ميگه اين طور موقعا ياد گرفتم دقيقا بايد عين خودت رفتار كرد من اخم مي كنم اونم اخم ميكنه من ميگم اين مشكلو دارم اونم ميگه منم همين مشكلو دارم ميگم دلم تنگه ميگه دلم تنگه مي خندم مي خنده حتي اگه گريه كنم يه بهونه پيدا ميكنه گريه مي كنه داد ميزنه اخرين تهديدشم اينه .ميگه :به بابات بگم ؟
ديگه اين يكي اصلا شوخي بردار نيست چون بابام اين روزا نه وقت و نه حوصله منوداره اين روزا خيلي دردسرش زياده
كاشكي ميشد يه نفس تازه كرد واسه ترم جديد ولي اصلا حسش نيست الكي الكي اين هفته كلاسا رو بيخيال شدم موندم اينجا كه حرف و واكنش و رفتار هر كس وناكسي رو ببينم و غصه بخورم همين
ترم پيش بخير گذشت هم واسه خودم هم واسه پرتقال فروش .خدايي سنگ تموم گذاشت خوشم اومد خيلي حال كردم كه رو حرفش وايساد ومعادلات رو نمره بالا گرفت اين ترم ميخوام كاري بكنم كه واسه همه درساش قول بده .خودم هم جز معدود نفراتي بودم كه واحد نيفتادم خدايي از اون روزي كه پرتقال فروش هم كارشناسي رو شروع كرد خودم هم خيلي تحت تاثير قرار گرفتم جو رابطمون رفت رو رنج درس و كتاب و درس خوندنو ان شاالله ....اول خودم سال ديگه و بعد اون سال بعدش ....خدايا به هر دوتامون كمك كن
خيلي وقته اپ نكردم اينجا(وبلاگ)يكي از دلبستگي هاي منه جايي كه شايد هيچ وقت خواسته يا نخواسته نمي تونم فراموشش كنم خيلي دوسش دارم تو بدترين شرايط دلتنگي منو قبول مي كنه و تو بهترين شرايط زندگيم هم دلم واسه نوشتنش تنگ ميشه دوست داشتم لحظه لحظه زندگيمو اينجا مي نوشتم ولي حيف كه نميشه اينجا اول جايي بود كه حرفايي نوشته ميشد كه نميتونستم علني به پرتقال فروش بگم بعد جايي شد واسه دلتنگي ها حالا هم خيلي وقتا جاي درددل از نوع ITهست
خيلي ها گفتن يه پست بنويس در مورد IT .هميني ست كه ميبينيد دردسر پيدا نشدن استاد ايراني و ارائه نشدن واحد ها گول شهرتشو اسمشو كلاسشو نخورينITخوندن اونم توي بافق به هيچ دردي نمي خوره بارها وبارها مهندس رنجبر مستقيم يا غير مستقيم اعلام انحلال اين رشته رواز شخص اقاي طالبي خواستار شده حالا چرا يكي مثل اقاي طباطبائي زاده بافقي اعلام ميكنه من اينجا هستم به عنوان دارنده يك مدرك مديريت ITو به كلاس بافقيش هم بر ميخوره كه چرا سر كلاسش از ITبافق حمايت نمي كنيم نمي دونم واقعا نميدونم بزاريد خيلي از حرفها به موقعش زده بشه .از عزيزاني كه در طول اين 1.5تمام بديهامونو تحمل كردن ممنونيم اما حيف كه كسي داره عطاي درس خوندن توي بافق رو به لقائش مي بخشه كه مستحق اين جفا نيست حيف كسي داره ميره كه اميد IT85بود كسي كه محبوب بود شايد از خيلي كسايي كه فكر مي كردن محبوبن اما ادعاشون بود سيد اگه رفتي خداحافظ ولي منم دوست دارم مثه خيلي از بچه ها در جواب اس ام اس تو بنويسم به اميد ديدار مجدد در ترم اينده
اما مهمترين قسمت زندگيم پرتقال فروش
اصلا نمي دونم چرا وقتي اسمش مياد خنده روي لبام مياد ياد حرفاش كه ميفتم واقعا خندم ميگيره اخرين شگردش هم اين بوده كه بالاي ورقه مقاومت مصالحش درشت نوشته يا جد نسابه فقط به اين علت كه استاد جهرمي بوده
وقتي نتيجه هاي كارداني به كارشناسي مياد و يكي از صميميترين دوستات مرودشت قبول ميشه يه لحظه ميگي چرا من نه؟و دوست داري با اين جمله خودت رو دلداري بدي دوري و دوستي
می خوام در مورد این روزها صحبت کنم این روزها که خیلی متفاوت شده این روزا که از درو دیوار اتفاق میریزه تغییر تحولاز این روزا که زندگی ۱۸۰ درجه متفاوت شده
اولین چیزی که این روزا می فهمم اینه که دنیا خیلی کوچیکه جواب کارهای خودتو خیلی زود میگیری این روزا جواب این پاک بودن این رابطه رو گرفتم جواب صداقت ۴.۵سالی که باتو بودم این صداقت ۲ طرفه اینقدر این روزا منهای لوس بازیهای من که همش ناشی از بچه بازی است تو مردونگی رو تموم کردی حجتم تو خیلی خوبی .خوب بمون باشه حتی واسه دلخوشیه این دختر دایی که داییتو نشونت نداداین روزا یه ادمایی به تو نزدیکن که هیچ وقت فکر نمی کردم بشناسیشوناین روزا اینقدر خوبه که می تونم بگم ارزوم اینه که زمان متوقف بشه و دیگه اینده ای نباشه من باشم تو و همین دنیا وهمین حالخیلی بهم نزدیکیم می دونم که خیلی ها حسرت دوستی ما رو می خورن اما مگه به قول خودت دوستی ما مثه دوستی اوناست زلالیه این رابطه فقط واسه خاطره تواه وگرنه من هیچ وقت اینقدر شعور و درکم ومهربونیم به این اندازه نبوده که به پای تو برسهببخشید اگه هنوزم با این بچه بازیهام با این گیر دادنهام باعث میشم که سرم داد بزنی اعصابت خرد بشه و بعد اس ام اس بدی ((من هیچ وقت از دست تو ناراحت نمیشم من تو رو خیلی خوب میشناسم اما تو هنوز منو نشناختی))منو ببخش حجت اگه هنوز به پای تو نرسیدم ولی باور کن همه این بچه بازیها از روی دوست داشتنه فقط همیناین روزا از شرکت و پیمانکاری حمیدو اون نرم افزارهای اعصاب خرد کن و حساب های پیچیده خبری نیست مهندس به پاس زحمات بی شائبه منگفته فقط بشین و درس بخون خیلی جالبه که وقتی با مهندس حرف می زنم اینقدر باهم صمیمی هستیم که همه فکر میکنن من دارم باحجت حرف می زنم ولی نمیدونن که من دارم با بابام صحبت می کنممهندس رنجبر هم که فعلا قهره تحویل نمی گیره زده تو تریپ ما ۸۵ ها ديگه اصلا تحويل نمي گيره واسه ۸۶ ها كت و شلوار مي پوشه بابا مهندس دمت گرممائيما حواست هست يه كلاس داريم به نام مديريت كه دهن استاده ......هر چي ميگه مسخرش مي كنيم هممون (پسر و دختر)رد